فقط مرا به نصفی سیب مهمان کن
بهار را برتنم خالکوبی کن، مرا کافی است
تنها به کوچه می روم
از عابران ساعت وقوع خوشبختی را می پرسم
عابران: اخمو، کج خیال و عبوس جواب
مرا نمی دهند
کوچه انبوه از سبد های خالی است که در انتظار باران هستند
کلافهایی از ابریشم در کوچه بی صاحب
مانده اند
کسی نیست کلافها را به خانه برد
در خانه ها بسته است
احمد رضا احمدی

|