
پاره سنگی در آسمان چرخید
بال گنجشک کوچکی لرزید
چیزی از شاخه به زمین افتاد
کسی از روی شیطنت خندید
شاعری روی دفترش خم شد
شانه هایش ز درد تیر کشید
قطره ای از قلم به کاغذ ریخت
دفتر از درد به خودش پیچید
قیصر امین پور

پاره سنگی در آسمان چرخید
بال گنجشک کوچکی لرزید
چیزی از شاخه به زمین افتاد
کسی از روی شیطنت خندید
شاعری روی دفترش خم شد
شانه هایش ز درد تیر کشید
قطره ای از قلم به کاغذ ریخت
دفتر از درد به خودش پیچید
قیصر امین پور

ماه را ببین
که بوسه ی خدا را می ماند
بر پیشانی بلند آسمان!
و ببین شعرم را
که قد می کشد
تا بوسه ای بگذارد
بر گونه ی تو
زیبا کرباسی

چه مهمانان بی درد سری هستند مردگان!
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند...
نه به حرفی دلی را آلوده!
تنها به شمعی قانعند..
و اندکی سکوت!
حسین پناهی

خیلی خوب... خیلی زود تبدیل شد به خیلی بد
خیلی زود
هیچ کس چیزی به من نگفت و به همین دلیل هیچ وقت سر در نیاوردم
که خیلی خوب چقدر زود تبدیل می شود به خیلی بد
آفتاب... تبدیل شد به سایه، به باران
شور و شوق... تبدیل شد به لذت، به درد
ترنم ترانه های دل انگیز عاشقانه جایش را داد به سردادن سرودهای غم انگیز
با تا ابد شروع شد
و ابد تبدیل شد به گاهی، به هیچ وقت
و مرا دوست داشته باش تبدیل شد به جایی هم (در قلبت) برای من در نظر بگیر
خیلی خوب... زودتر از آنکه فکر می کردیم تبدیل شد به خیلی بد
خیلی زود.
اگر هیچ کس به تو نگفته باشد، حالا دیگر باید بدانی
که خیلی خوب، خیلی زود تبدیل می شود به خیلی بد
خیلی زود
شل سیلور استاین
از کتاب *از خیلی خوب به خیلی بد*