چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ...

شعر از: فریدون مشیری

سال نو مبارک 

دوشنبه 27 اسفند ماه سال 1386

چهارشنبه 22 اسفند ماه سال 1386

فیلم کوتاه درد و دلهای دختری در جنوب تهران را ببینید.

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386

دریچه ی باز قفس بر تازگی باغ ها سر انگیز است

اما بال از جنبش رسته است

وسوسه ی چمن ها بیهوده است

میان پرنده و پرواز فراموشی بال و پر است

در چشم پرنده قطره ی بینایی است:

ساقه به بالامی رود. میوه فرو می افتد. دگرگونی غمناک است.

نور، آلودگی است. نوسان، آلودگی است. رفتن، آلودگی.

پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است.

چشمانش پرتو میوه ها را می راند.

سرودش بر زیر و بم شاخه ها پیشی گرفته است.

سرشاریش قفس را می لرزاند.

نسیم، هوا را می شکند: دریچه ی قفس بی تاب است.

                                                                             سهراب سپهری

   1      2    >>